السيد الطباطبائي

231

مجموعه رسائل ( فارسى )

نداشته باشد ، بايد - به حكم وجدان فطرى - به اهل خبره و تشخيص مراجعه نمايد . در اين‌جا ممكن است خواننده عزيز بپرسد كه اصرار شما بر عموميت تحدى و اعجاز قرآن چه فايده‌اى دارد ؟ مگر عوام مىتوانند آن را تشخيص دهند ؟ مگر همين عوام نبودند كه در برابر باب ، بهاء « 1 » ، قاديانى « 2 » و مسيلمه « 3 » نيز

--> ( 1 ) . باب : عنوان و شهرت ميرزا سيد على محمد شيرازى است كه در حدود سال 1260 ه . ق . دعوى مهدويت كرد . بابيه و بهائيه وى را « مهدى موعود » و « نقطهء اولى » و « حضرت اعلا » مىخوانند . او يك بار در فارس و بار ديگر در قلعهء « چهريق ماكو » محبوس شد و سرانجام ، پس از شورش‌هاى پياپى پيروانش در بعضى ولايات ، از جمله : مازندران و زنجان به دستور ميرزا تقى خان اميركبير مجلس مباحثه‌اى بين علماى اسلام و باب در تبريز تشكيل يافت ، و علما حكم به قتل وى دادند ، و در تاريخ 27 شعبان سال 1266 در ميدان تبريز تيربارانش كردند . تعاليم باب ، كه مبتنى بر تبيين اصل رجعت و تأويل معناى بهشت و دوزخ و صراط و ساعت و امثال آن ، و تغيير و تبديل بعضى مناسك و سنن ( مثل نماز و روزه و قبله ) است ، از رنگ آراى صوفيه و شيخيه و اسماعيليه و غلات خالى نيست ، و نكتهء جالب آن است كه فكر انتظار « موعود » در اين تعاليم باقى مانده و به صورت بشارت به ظهور موعودى موصوف به عنوان مبهم « من يظره اللَّه » [ كسى كه خدايش آشكار خواهد ساخت ] در آمده است ، و همين عنوان است كه بعد از باب ، يكى از پيروانش به نام ميرزا حسينعلى نورى ، مشهور به « بهاءاللَّه » آن را ادعا نمود ، و آئين تازه‌اى به نام « بهائى » تأسيس كرد . سيد على محمد شيرازى ، در دو سال و نيم آخر عمر كه ادعاى مهدويت و قائميت داشت ، لقب باب را به ملاحسين بشرويه داد ، و ملاحسين بشرويه معروف به باب الباب شد . ( دائرة المعارف مصاحب ، ج 1 ، ص 365 ، به تلخيص ؛ در مورد « باب » و « بهاء » نيز رجوع كنيد به : همان مأخذ ، ص 475 و فرهنگ معين ، ج 5 ، ص 222 - 223 ، 300 و 462 - 463 ) . . ( 2 ) . فرقهء قاديانى [ يا ] احمديه : نام فرقه‌اى دينى است كه توسط ميرزا غلام احمد قاديانى ( 1255 - 1326 ه . ق . ) تأسيس شد . غلام احمد در پنجاه سالگى اعلام كرد كه وحى به او رسيده و مجاز در گرفتن « بيعت » از مردم شده است ، و گروهى از مردم به او گرويدند . دو سال بعد ، خود را مسيح و مهدى موعود خواند ، و مسلمانان سخت به مخالفت با او برخاستند . مخالفت با وى از طرف مسلمانان ، و نيز مسيحيان و هندوان تا زمان مرگ وى دائماً در افزايش بود . اتباعش بعد از وى به دو دسته منقسم گرديدند : 1 . اغلب سران احمديه و اقليتى كه تحت تأثير تمدن غربى بودند ، در لاهور « انجمن اشاعَتِ اسلامى احمديه » را تأسيس كردند ؛ 2 . اكثريت پيروان غلام احمد در قاديان ( در هند ) مانده به مؤسّس فرقه و خاندان او وفادار ماندند ، و اين دسته به « جماعت احمديّه » موسومند . افراد اين جماعت را قاديانى و ميرزائى نيز مىخوانند . ( دائرة المعارف مصاحب ، ج 1 ، ص 65 ، به تلخيص ، و نيز ر . ك : فرهنگ معين ، ج 5 ، ص 104 - 105 . ) . ( 3 ) . مسيلمه : به ضم ميم و فتح سين و لام : ملقب به كذاب [ دروغ‌گو ] مكنى به « ابى المنذر » ، در آخر عهد پيغمبر صلى الله عليه و آله ادعاى نبوت كرد ، و عده‌اى از مردم « يمامه » به دو گرويدند ، و در روزگار خلافت ابوبكر به دست لشكر اسلام كشته شد ، و مسلمانان او را كذاب خوانند . ( فرهنگ معين ، ج 6 ، ص 1979 ؛ مولوى در مثنوى معنوى ، به تصحيح نيكلسون ، دفتر چهارم ، ص 710 ، 1695 و 1696 نام او را به تحريف « بومسيلم » ذكر كرده است : بومسيلم گفت خود من احمدم * دين احمد را به فن بر هم زدم بومسيلم را بگو كم كن بطر * غرّهء اوّل مشو آخر نگر بسيارى از مفسران در شأن نزول آيهء 93 از سورهء انعام ، حكايت مسيلمهء كذاب را شروحاً بيان داشته‌اند ، كه براى اطلاع بيشتر مىتوان به : ( تفسير ابوالفتوح رازى ، ج 5 ، ص 7 و كشف الاسرار ، ج 3 ، ص 428 ) و ديگر تفاسير عامه و خاصه رجوع كرد . هم‌چنين حكايت مسيلمه در ( تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 166 و 243 و سيرة المصطفى ، ص 672 - 674 ) ، و نيز نمونه‌اى از دعوى او در همين كتاب ، بخش « تحدى قرآن به بلاغت » آمده است . .